lovelife
lovelife



LOVE LIKE THES

جونگ سو:چرامیزنی حالاعزیزم.حالاخوابتو برام تعریف کن.

کیو جین که خیلی دمق بود ازپشت میز بلند شدوپشت پنجره رفت وگفت:دوباره همون خواب تکراری که همیشه اعصابمو بهم میریزه. کیو توی خواب بامن خیلی بد رفتاری میکنه.

جونگ سو ازجاش بلند شدوهاراروتوبغلش گرفت وگفت:نگران نباش ماکه اومدیم اینجا یذره دیگه تحمل کن همه چی تموم میشه

حاضرشدن ورفتن که حاضربشن برن دانشگاه چون راه تا دانشگاه  خیلی زیاد بود باید یک ساعت قبل ازشروع دانشگاه حرکت میکردن به دانشگاه که رسیدن مثل همیشه مقتی دابل اس از ماشینشون پیاده میشدن همه دخترا باجییییییغ دورشون جمع میشدن وباگفتن کلمه اوپا اوپا سرسام آوربودن کیو جین وجونگ سو هیچ وقت نزدیک اونا نمیشدن ولی همیشه تمام حواسشون به اونا بود،دورادور هرجا دابل اس میرفتن کنارشون بودن چند روز دیگه قرار بود یه مسابقه برگذارمیشد (برای همکاری با دابل اس)کیو جین وجونگ سو مشتاق شرکت کردن درمسابقه بودن اما میترسیدن ازدستشون بدن برای همین تواین4سال که تو این هنرستان بودن همیشه یه جورایی از دابل اس دوری میکردن

سرکلاس(زنگ اول)

جونگ سو همه ی حواسش به مسابقه بود.

درگوش کیو جین گفت:به نظرت مسابقه شرکت کنیم یانه؟

کیو جین :نمی دونم اگه قبول نشیم چی؟!

جونگ سو:تو چرا همش موج منفی میفرستی؟

استاد چندضربه به میز زد و همه نگاهش به کیو جین وجونگ سو بود.تااخر کلاس اول دیگه هیچی هم نگفتن.

سالن غذاخوری:

 همون میز همیشگی(2تامیز کنارمیز دابل اس)نشسته بودن ومشغول خوردن ناهارشون بودن

جونگ سو دوباره موضوع مسابقه روپیش کشید:من دلم می خواد  تو مسابقه شرکت کنم و رتبه بیارم و مقابل کیو باشم ولی آه.............

کیو جین: تو که خیلی خوب می رقصی اگه شرکت بکنی حتما قبول می شی . ولی من خوب نمی رقصم........... 

جونگ سو : یعنی چی ؟! تو هم خوب می رقصی فقط اعتماد به نفس نداری .. بیا یه امتحانی بکنیم.

کیو جین یه نگاه کرد و هیچی نگفت . جونگ سو ادامه داد : ببین این چهار سال ازشون دور بودیم تا چند ماه دیگه اگه اصلا نفهمن ما دوسشون داریم دیگه ابدا نمی تونیم بهشون برسیم بیا یه امتحانی بکنیم.

کیو جین: آره خب..... ولی اگه قبول..........

جونگ سو نذاشت ادامه بده و گفت : قبولم نشیم باز سعمونو کردیم.

کیو جین: تو فکر نمی کنی اگه قبول نشیم جلوشون ضایع شدیم ؟!؟!

جونگ سو یه چشم غره رفت و گفت : وااااااییی بی خیال نمی شیم . تروخدا انقدر موج منفی نفرست.

همون لحظه بود که صدای خنده دابل اِس تو کل سالن غذا پیچید

جونگ سوگفت : ببین اونام از اینکه ما می خوایم شرکت کنیم خوشحالن.

کیو جین: آره مثل اینکه همین طوره.

دوباره صدای خنده دابل اس تو سالن پیچید و کیو جین وجونگ سو هم خندیدن که هیونگ از جاش بلند شد که خنده کیو جین وجونگ سو قطع شد همه تو سالن به هیونگ نگاه می کردن . هیونگ به سمت میز کیو جین وجونگ سو می اومد.

پایان فصل اول

 

فصل دوم:

 هیونگ:اجازه هست بشینم

کیو جین وجونگ سو باتعجب:بله بله چراکه نه

هیونگ:من رقصیدن شماهارو تصادفی دیدم خیلی خوب میرقصید تو مسابقه شرکت میکنید؟بهتون پیشنهاد میکنم شرکت کنید.....

کیو جین وجونگ سو باتعجب به هم نگاه میکردن وچیزی نگفتن

هیونگ:چرا جواب نمیدین نکنه نمیخواین تومسابقه شرکت کنید؟

جونگ سو:نه... نه... شرکت کردنمون که حتمیه....

کیو جین:ولی چرا شما رقصیدن مارودیدین ؟

هیونگ:گفتم که اتفاقی بود پس میبینیمتون....

کیوجین و جونگ سو:میبینیمتون؟

هیونگ:البته چون کسایی که انتخاب میشن هم گروهی های ماهستن ما پنج تا انتخابشون میکنیم.....چطورمگه؟

کیو جین: آخه ما.............

جونگ سو:باشه ماشرکت میکنیم وبرنده هم میشیم......حتما

هیونگ:راستی شماکره ای نیستین  مال چه کشوری هستید؟

جونگ سو:ایران

هیونگ:ایران کجاست؟

جونگ سو:غرب اسیا

هیونگ:ممنون تادیداربعد

کیو جین:از گفت وگو با شمخشحال شدیم

هیونگ لبخندهای همیشگی زد ورفت بعد از رفتن هیونگ جونگ سو وکیو جین یه آه کشیدن وازسالن خارج شدن چون بین دوتاکلاس وقت زیادی داشتن به اتاق تمرین  رفتن وبرای امتحان 2روز بعد تمرین کردن تا حتما برنده بشن تمرین که تموم شد موقع کلاس زنگ دومشون بود بعد کلاس بااینکه خیلی خسته بودن ولی باز تمرین کردن

تمرین تموم شده بود:

جونگ سو:کیو جین بریم خونه یه دوش بگیریم وبراشام بریم بیرون من حوصله اشپزی کردن ندارم تازه دلم کیمچی میخواد

کیو جین در حالیکه موهاشوشونه میکردگفت:باشه بریم بیرون رفتن خونه وبعداز دوش گرفتن برای شام رفتن بیرون تاکیمچی بخورن فروشنده مغازه صاحبخونشونم بود و تواین 4سال خیلی بهشون کمک کرده بود وهمدم روز های تنهاییشون بود وکیمچی هاش حرف نداشت .

صبح (دانشگاه)

برای اماده شدن تمرین رفتن پای کمدشون تالباساشونوبردارن که یه دفعه تمام وسایل کمد کیو جین روزمین ریخت و یک کتاب خیلی سنگین روی پای کیو جونگ  افتاد کیو جونگ باتعجب به صورت کیو جونگ نگاه کرد وترس ولرز کتاب رواز روپای کیو برداشت  و ازش معذرت خواهی کرد

 قسمت سوم:

کیو باتندی:هواست کجاست دختر؟!

کیو جین که خیلی تعجب کرده بود ویکم هم عصبی بود گفت:معذرت میخوام دیگه تکرار نمیشه ..............

واقعا معذرت میخوام .ببخشید

کیو جونگ باعصبانیت:معلومه که دیگه نباید تکرار بشه

کیو جین که جوش آورده بود:کیم کیو شی من که معذرت خواهی کردم .....مگه دست من بوده که وسایلم از کمدم بیرون ریخت.....

وتو هم داشتی ازاینجارد میشدی وافتاد روپات؟

کیو جین باگریه سالن رو ترک کرد ورفت اتاق تمرین . کمد جونگ سو وکیو جین که پیش هم بود وتو اون لحظات اونجا وایساده بود ورفتار بد کیو جونگ رو باکیو جین دید اول پیش خودش گفت  همه ی خواباش الان تعبیر شد وهمین جور که داشت وسایل کیو جین رو جمع وجور میکرد لباس کیو جین رو دید که افتاده برداشت وطرف کیو جونگ گرفت

جونگ سو:اینو بگیرو برو پیشش

کیو جونگ :این دیگه چیه؟

جونگ سو:لباسای تمرینش ..................ببر بهش بده.

کیو جونگ:چه ربطی به من داره؟

جونگ سوبایکم مکث واحساس افسوس:بیچاره اون که عاشق تو هست..........

کیو جونگ متعجبانه گفت:کی؟؟؟؟...خب معلومه همه دخترا منو میخوان  من خیلی جذابم(داداشی توکه مغرور نبودی عسیسم)

یکی ازطرفدارارمو ازدست بدم هیچ مشکلی پیش نمیاد.................

جونگ سو که عصبانی شده بود به فارسی گفت:اعصاب خورد کن عوضی(از تمام اونی های خوفم معذلت میخوا داستانه دیگه)

کیو جونگ بایکم مکث و عصبانیت:چی گفتی؟

جونگ سو:هیچی گفتم داری رومخم رامیری بهت میگم اینو ببر بهش بده

کیو جونگ:گفتم که به من ربطی نداره..................

جونگ سو:باشه.................باشه........................

کیو جونگ رفت و جونگ سو هم رفتش پیش کیو جین که تو کلاس تمرین بود لباسای کیو جین رو داد دستش  وگفت:

بهش فک نکن فردا باید موفق بشیم  وبااونا هم گروهی بشیم تا ببینیم بعدش چی پیش میاد  پس گریه نکن وبیا تو تمرین تمام تلاشمونو بکنیم

کیو جین حق حق کنان گفت:دیدی ....دیدی همه ی خوابایی که میدیدم تعبیر شد؟

جونگ سو  کیو جین رو تو بغلش گرفت وگفت :عزیزم اروم باش  اروم گفتم بهش فک نکن اشکاتو پاک کن وبیا تمرین کنیم کیو جین اشکاشو پاک کرد وبلند شد که تمرین کنن............

خونه دابل اس:

کیو جونگ بااعصاب بهم ریخته اومد خونه ورفت رومبل نشست وچشم رو زمین دوخت وبلند دادزد:اه.......نباید اونجوری باهاش حرف میزدم.......................

هیون باتعجب گفت:چی شده کیو؟؟؟؟.......چرا انقدر دمغی؟؟؟

همه نگاها به طرف کیو بود ومنتظر بودن حرف بزنه.کیو به طرف پنجره رفت وبه بیرون نگاه کرد ویه اهی از ته دل کشید وگفت:دورو بر کیو جین بودم داشت وسایلشو ازتوکمد برمیداشت که کتابش افتاد روپای من .منم خیلی باهاش تند برخورد کردم واون هی ازم معذرت خواهی کرد وبعد من بازم تند باهاش برخورد کردم وگریش گرفت وبعد روبه هیون گفت: تو که میدونی من امروز اعصابم خیلی بهم ریختس.......................واااااای طاقت دیدن اشکاشو ندارم(آخیییییییییی)

یونگ  سونگ:واااااااای پسر چیکارکردی؟؟ باید زود ازش معذرت خواهی کنی

کیو سرشو انداخت پایین وگفت:من نمیتونم برم تومیتونی ازطرف من بری ازش معذرت خواهی کنی؟!

یونگ باتعجب:من؟!چه ربطی به من داره اخه؟!

هیون رو به یونگ گفت:بهتری تو بری از طرف کیو معذرت خواهی کنی........بعدا خودش میره معذرت خواهی میکنه..

یونگ باکمی مکث:باشه اقا من تسلیمم.......ولی حواستون بهم باشه ها

جونگمین باخنده:باشه توبرو مااگه خرابش کردی میایم میدرستیمش

هیونگ:زود باش الانه که برگردن خونه ها

یونگ:خب بابا رفتم

یونگ به سمت سالن رقص رفت باخودش میگفت:برا چی خودش نرفت؟؟؟؟؟؟؟

اخرش سر ازکارای کیو درنیوردم مگه نرفته بود درباره عشقش که نسبت بهش داره حرف بزنه؟!

پس واسه چی از دستش ناراحت شد؟!

سالن رقص:

اون دوتا درحال تمرین کردن بودن که بابازشدن در باتعجب به یونگ نگاه میکردن

جونگ سو:یونگ سونگ شی.....اینجا چی کار می کنی

یونگ سونگ :متاسفم که کیو اون جوری با شما رفتار کرد بعضی وقت ها زود عصبی می شه امروز صبح هم اعصابش ازچیزی خورد بوده وگرنه با طرفداراش خوب رفتارمیکنه بخصوص که ...............

کیو جین:بخصوص چی

یونگ سونگ :هیچی می خواستم بگم ........بخصوص که از یه کشور دیگه باشن

کیو جین :چه ربطی داره(الان هنگه)

یونگ سونگ:خوب دیگه امده بودم از طرف کیو معذرت خواهی کنم حالا هم میرم ....راستی شما فردا تومسابقه هستید ؟

جونگ سو:البته ...ما عالی هستیم

یونگ سونگ با اینکه جواب سوالشو می دونست باز پرسید: می دونید داورا کیا هستن؟

جونگ سو :البته که می د ونیم شما پنج تا هستید

یونگ سونگ:پس چرا انقدرخشک  رفتار می کنید ؟ حداقل باید ازم بخواید فردا حواسمون به شما باشه ....

جونگ سو:مانیازی به پاچه خواری وازاین حرفانداریم مابرنده ایم.................

یونگ سنگ:چه اعتماد به نفسی داری یا تو کاشکی یکم.................(حرفشوخورد وادامه نداد)

جونگ سو:یکم چی؟

یونگ سنگ:هیچی ولش کن

جونگ سو:نه خدایی چی میخواستی بگی؟

یونگ سونگ:گفتم که بیخیال

جونگ سو:ادم یا یه حرفیو نمیگه یا اگه گفت تا اخرشو میگه

یونگ سنگ:هیچی میخواستم بگم کاشکی دوستت یکم اعتماد به نفس داشت وگریش نمیگرفت ومقابل کیو وای میستاد همین.

جونگ سو:اون اعتماد به نفس داره فقط.....................(ادامه نداد)

یونگ سنگ:فقط چی؟!

جونگ سو سرشو انداخت پائین وگفت:کیو خیلی بد باهاش حرف زد

یونگ روبه کیو جین کرد وگفت:ببخشش دیگه.........

کیو جین سرشو انداخت پائین ویه اه کشید وگفت:باشه

از هم خداحافظی کرد ن ویونگ رفت .کیو جین و جونگ سو یکم متعب بودن.

جونگ سو: بعد چهارسال تو یه هفته سه تاشونو دیدیم  یکی که اصلا انتظارشو نداشتیم مغرور ودوتا شون باحال مخصوصا هیونگ ادم باهاش حرف میزنه نیرو میگیره فقط کاشکی جونگمین هم دیده بودیم حتی اگه من جای توبودم  واسم یه دنیا ارزش داشت که حداقل باهم حرف زدیم حتی اونجوری.

کیو جین:منظورت ازجای من بودن اتفاق امروز صبحه؟

جونگ سو:اره......

کیو جین:اینو میگی ولی وقتی میبینی کسی به فکرشی  سریه چیز به این بی ارزشی ازدستت عصبانی میشه قلبت درد میگیره وناراحت میشی......................

ولی برا تو خوشحالم بااینکه میدونم کیو انقدری مهربون هست که اگه این اتفاق واسه شما می افتاد کمکت میکرد که جمعشون کنی وبعدشم حتما میپرسید حالت خوبه,امید وارم اون ازت خوشش بیاد که حداقلش این چهارسال الکی نبوده باشه.(یه اه بلند کشید)

جونگ سو:باحرف زدن که چیزی حل نمیشه پاشوتمرین کنیم دختر فرداروز سرنوشت سازیه.....

کیو جین:خب...............

هردوباهم:فایتینگ

خونه دابل اس:

کیو پای مانیتور بود وداشت رقص کیو جین روتماشا میکرد........

جونگمین:اااااااااا چه خوب  .........جونگ سو رومیگم عالیه

کیو:کیو جین هم خوشگل میرقصه

هیون:بابا بسه دیگه میخوام فیلم ببینم

هیونگ:چه فیلمی بیا باهم ببینیم

هیون:فک نکنم دوست داشته باشی .....درباره فضایی هاست(خب فیلماییه که دوست داره)

هیونگ:اااااااااااا...باید فیلمایی که دخترای خوشتیپ توش بازی میکنن ببینی انقده باحاله حالا میخوای فضائیی ببینی؟

هیون:تواین دخترا چی میبینی تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یونگ ازدر اومد تو.........روبه کیو گفت:توکه خودت همه چیو شنیدی لازم نیست چیزی بگم؟!

کیو:نه لازم نیست ولی فک نکنم از ته دل بخشیده باشه .

جونگمین :منم باید دست به کارشم منتظرمه......

کیو:خب من فردا قبل مسابقه میرم باهاش حرف بزنم.توهم موفق باشی

جونگمین:ممنون تو هم همین طور

یونگ:هیچکدومتون نمیخواید ازمن تشکرکنید؟

کیو:ممنون ازکمکت...........

یونگ:این شد یه چیزی..............

هیون:حالا برید کنار میخوام فیلممو ببینم..

هیونگ:پس من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جونگمین خندید و گفت:تو برو تو لپ تاپت چیزایی روکه میخوای ببین مانیازی به این چیزا نداریم

هیونگ:اره دیگه  شما های عشقتون پیشتونه .ولی من چی؟؟

یونگ:منظورت ازاین حرفت چی بود؟

هیونگ:هیچی همین جوری گفتم..................

پایان قسمت سوم

 اتاق تمرین کیو جین و جونگ سو:

جونگ سودرحالی که با کیو جین تمرین میکرد داشت فکر میکرد که:خیلی نامردیه بعد از این همه وقت همدیگه رو دیدن اخرشم باهم دعواشون شده اصلا به کیو جونگ  نمیخوره که بد اخلاق باشه دلم واسه هارا میسوزه همه امیدی رو که داشته از دست داده هر چند برای اینکه  روبه راه بشه گفتم شاید حد اقل به جای تو بودم ولی اصلا اینجوری دوست ندارم باجونگمین ملاقات کنم وای خیلی دلم براش میسوزه الان خیلی حالش بده ولی به روی خودش نمیاره چجوری ارو مش کنم ..وای دارم دیونه میشم ای خدا......

از دید جونگ سو:

کیو جین حالت خوبه؟

کیو جین:چرا نباید خوب باشم.......اها منظورت اون موضوعه؟ دیگه واسم مهم نیست فرداهم تومسابقه شرکت می کنم فقط بخاطر تو چون دوستمی ومیخوام حداقل ارزوی تو واقعی بشه .....

(میدونم تو دلت چه خبره وداری عذاب میکشی)روبه کیو جین کردمو گفتم:اینجوری نگو یونگی که گفت اعصابش از یه چیزی خورد بوده  عزیزم خودتو ناراحت نکن فرداهم باید به خاطر خودت تمام تلا شتو بکنی اگه به خاطر منه نمیخواد اینجوری خودتو خسته کنی .... من مطمئنم که درست میشه ماهم فردا باید قبول شیم و به ارزومون که به خاطرش از کل زندگیمون گذشتیمو پاشدیم اومدیم اینجا میرسیم حداقل تو.......

کیو جین یه پوز خندی زد وگفت:مطمئنی کسی که به ارزوش میرسه منم نه تو من که اینجوری فکر نمیکنم

خودم:من واقعا ناامید شدم ما 4ساله که تو یه دانشگاهیم حتی یه بارم طرفمون نیومدن حالاهم که اومدن هردوتامونو ناامید کردن

کیو جین:تو چرا ناامیدی اونی که باید ناامید باشه فقط منم به ین چیزا فکر نکن تو که بازم یه شانس داری من همون یکیشم ندارم .باید خوشحال باشی

خودم:باشه ولی قول بده توهم به اتفاق امروز صبح فکر نکنی و فردا انگار اولین باریه که رودر رو میشین باشه.

کیو جین یه اه کشید وگفت:باشه من که دیگه خسته شدم انقدر این اهنگو تمرین کردم خستم همینجا بخوابیم  دیگه نریم خونه

خودم:اره اگه بخوایم بریم خیلی طول میکشه  همینجا بخوابیم .... هیچکی نمیاتو ؟

کیو جین:خب دیونه درو ببند

خودم:خواب نمیمونیم صبح

کیو جین: دیونه اگه انقد حرف نزنی وبخوابی مطمئنم من زود بیدار میشم .انقدر حرف نزن شب بخیر

 خودم:میبینیم کی صبح زود تر بیدار میشه...

کیو جین باحالت عصبانی:بچه بگیر بخواب داری میکشی منو

خودم داشتم میخندیدم گفتم:باشه

خونه دابل اس از دید جونگمین:

 جونگمین داشت باخودش فکر میکرد که:چرا جونگ سو به کیو جین گفته کاش من جای تو بودمو جونگمین اینا رو بهم میگفت یعنی دوستم نداره یا اینکه میخواد من باهاش بد رفتار کنم؟ ................ وای پسر دارم دیونه میشم از کدومشون بپرسم؟ اون 3تاکه هی میزنن تو حالم که عشق چیه بابا کیو جونگ هم که تو کار خودش مونده چه برسه بخواد مشکل منو حل کنه .....وایــــــــــــ دارم دیونه میشم .چیکار کنم؟ وای خدایا این دختر چقدر خوب میرقصه من میخوام بامن برقصه اگه تو هیچ کدوم از قرعه کشی هایی که میگیریم بامن نیفته چیکار کنم نمیتونم به اینا بگم که منو سوژه میکنن وای دارم دیونه میشم ای خدا...........اِ وا رقصیدنو چرا متوقف کردن اینا؟

رومو به بچه ها کردمو بهشون گفتم: بچه ها اینا چرا دیگه نمیرقصن؟

کیو روبه من کردو گفت :اگه حرف نزنی میفهمیم..........

توفکرم باخودم گفتم:این دختر چقدر تو اعتماد به نفس دادن به ادم ماهره حالا فهمیدم چرا به کیو جین گفته بود حاضر بودم جای تو بودمو جونگمین اون حرفارو بهم میزد میخواسته به کیو جین دل گرمی بده  وای میخوام زود فردا بشه  تا برای اولین بار رودر روهمو ببینیم

............................

از دید کیو جونگ :

وای خدا چرا اونجور باهاش حرف زدم همش تقصیر اون عوضیه(کی؟) که من با      کیو جین اونجور برخورد کردم اگه منو نبخشه چی؟ تا اخر عمرم ازخودم متنفر میشم اخه پسر تو چت میشه ..اخه چرا؟....فردا حتما ازش معذرت خواهی میکنم ..خدا کنه منو ببخشه وای دارم میمیرم ......

جونگمین: بچه ها اینا چرا دیگه نمیرقصن؟

تا شنیدم جونگ اینو گفت فکر کردم که کیو جین منصرف شده بیاد تو مسابقه شرکت کنه  فورا از جام بلند شدمو رفتم طرف مانیتور واقعا میترسیدمو میخواستم دقت کنم ببینم چیکار میخوان بکنن وبا داد به جونگ گفتم : اگه حرف نزنی میفهمیم..........

تو فکرم:وای چه دوست خوبی داره حداقل اگه منو نبخشید کاری کرد که لبخند رو لباش بیاد کاشکی دوستای ماهم به جای اینکه به فکر این باشن که چه فیلمی ببینن میو مدن دلداریمون میدادن ...ای خدا از دست اینا

.........................

صبح سالن تمرین دخترا از دید کیو جین:

باصدای گوشیم از خواب پریدم پاشدم گوشیو برداشتم شماره جونگ سو بود دورو برو نگاه کردم  دیدم جونگ سو اماده کنار سالن وایساده وداره بهم میخنده.گفتم:باشه بابا تو زود تر بلند شدی حالامن بایدبرات چیکار کنم؟

جونگ سو داره میاد سمتمو میگه:خانم ماباید قبول شیم زود باش دوسات دیگه مسابقست

درحالی که دارم بهش میخندم میگم:اوو تا دو سات دیگه کی مرده وکی زندس؟

اخماشو توهم کردو گفت:ماها که باید زنده بمونیم الانم تا تو اماده بشی نیم ساتش تموم شده بعدشم باشکم گرسنه که نمیشه مسابقه بدی باید بریم صبحونه هم بخوریم

چون خیلی خسته بودم قد کشیدمو گفتم:باشه بریم

اماده شدم ولی حالم اصلا خوب نبود داشتم دیونه میشدم از اینکه دیروز اون اتفاق افتاد ولی من و جونگ سو باید برنده بشیم هیچ راه دیگه ایی نداریم اگه یکیمون قبول بشه نمیره پس من باید بخاطر جونگ سو هم که شده برنده بشم

صبحونمونو از  بوفه گرفتیمو رفتیم رو  میزهمیشگی نشستیم چون همه داشتن درباره مسابقه حرف میزدن من به خودم اومدم وگفتم من این چهارسال رو به خودم کلی سختی دادم که اخرش به خاطرحرف کیو جونگ پاپس بکشم؟....عمرا من تااخرش میرم حتی اگه کیو جونگ منو دوست نداشته باشه من میخوام به عنوان یه همکار کنارش بمونم، با قاطعیت روبه جونگ سو کردمو گفتم: میگم چطوره بریم سالن مسابقه تا قبلش یزره تمرین کنیم

جونگ سو که داشت صبحونشو میخود یذره سرفه کرد وگفت:مطمئنی خودتی؟!.........خیلی خوشحالم که ممصمم شدی ..

یه لبخندی زدمو بهش گفتم:ما اینیم دیگه ولی یکم میترسم خراب کاری کنم یادم بره

جونگ سو یه قیافه خنده داری ازخودش دراورد که من خندم گرفت وگفت:مصمم هستی ولی هنوز اعتماد به نفس نداری... مامیتونیم ما خیلی وقته منتظر این موقعیت بودیم وحالا تو اون موقعیت هستیم پس الان وقت استرس داشتن نیست...........فایتینگ

من از فایتینگ گفتنش خیلی خوشم میاد بهم نیرو میده واقعا دوسش دارم .............

به سمت سالن مسابقه رفتیم هیچکی نبود خب مازود تر اومده بودیم رفتیم تو رخت کن تا اماده بشیم چون جا کافی واسه تمرین کردن تو رختکن نبود منم حرکاتو توذهنم مرور کردم  یهو ینفر اومد کنار جونگ سو نشست وای باورم نشد اون چطور اومده اینجا؟.......


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





سه شنبه 22 مرداد 1392برچسب:,

|
 


به وبلاگ من خوش آمدید


 

mo1

 


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان love و آدرس lovelife2.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





اسمارت فون نیوز. پایگاه تخصصی اندروید
جی پی اس موتور
جی پی اس مخفی خودرو

 

 

مدریت.
LOVE LIKE THES
یه داستان عاشقانه
رمان یک شنبه ی غم انگیز
رمان یک شنبه ی غم انگیز
رمان یک شنبه ی غم انگیز
رمان یک شنبه ی غم انگیز
رمان یک شنبه ی غم انگیز
رمان یک شنبه ی غم انگیز
یه داستان عاشقانه ی غم انگیز!!!
عکس ومتن
عکس
داستان ديوانگی و عشق
کوروش کبیر

 

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 8
بازدید ماه : 8
بازدید کل : 1509
تعداد مطالب : 16
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1